تبليغاتX
تنها ترین جاده آشنایی

تنها ترین جاده آشنایی

خیلی دلم گرفته
نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 10:40 PM توسط مریم|

 

 بازی

صدای هیاهوی بازی بچه ها منو در خاطرات یک بازی عجیب به پرواز در میاره.اون بازی که مثل هیچ کدوم از بازی هایی که می شناختم نبود.نه کلاغ پر بود نه اتل متل نه شبیه لی لی بود نه قایم باشک............

تو که خوب یادته........

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 0:21 AM توسط مریم|

 

سکوت  جاده های بی انتها در دل این فاصله ها هضم می شود و تو نزدیک ترین فاصله ای تا سوی تنهایی من.

و اینجا همان انتها ست...

جایی کهآغازها به فراموشی سفر کرده اند و دلتنگی های من آسمان چشمانم را پرواز می کند..

اینجا همان انتهاست...


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 1:41 AM توسط مریم|

 

آیینه ها نگاه مرا دلتنگ بودند...

نگاهشان کردم....

اما....


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 7:49 PM توسط مریم|

                                                                                                                                  این پست نوشته های دوستیه که دلیل نوشتن های من بود  کسی که هیچ وقت نفهمیدم این چنین عاشقانه برای که می نوشت. 

 

 فصل اول :

 

        آشتی

 

از طرف یه دل کوچولو...............

زمین کهنه نفس می کشد فصل ها را و فرسوده می چرخد

گاه زیر لب و گاه گداری فریاد زنان ریشه های مرا نفرین می کند که به هر سوی تو دویده اند و ز هر سوی او بریده اند تا به تو رسیده اند پس آهسته تر تبر را بزن که من ریشه در نگاه تو  رویاندم نگاهی که از قلب زمین شروع می شود و تاآسمان مرا می برد........

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 2:1 PM توسط مریم|

 

 

اون روز سرد زمستون یادته

 من و تو کنار دریا ,اسم مستعار شیما یادته

فال حافظ لب دریا ,پوچی هندونه ئ اون شب یلدا یادته

طرح انگشتر نقره ام که همش هفتا نگین داشت یادته

خوندن شعرای زیبا آتیشه لبای گرمم یادته


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 1:48 PM توسط مریم|

 

 

هیچ مرا یادت هست؟

بی گمان هیچ مرا یادت نیست.......

                                   شوق احساس مرا یادت نیست.

گرمی دست مرا را یادت نیست.

                                    آتش عشق مرا یادت نیست......

عطش عشق مرا یادت نیست...

پس بیا یاد بیار قلب  مرا که در این خلوت شب گم شده است............

نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 1:52 PM توسط مریم|

 

 

 

این بار هم برای تو می نویسم...

 این بار می نویسم تا صدای  خاموشم  را روی سطر های دفترم فریاد کنم .... تا واژه ها از تو بگویند و من آرام ترین سکوت را مهمان لب های بسته ام کنم...

برای تویی که

 سپید ترین خواب نیمه شب مرابا آشفته ترین رویای خود به باد سپرده ای

و بی خبر از اینکه تو زیبا ترین رویای من بودی...

پلک هایم خسته و بی خوابند و بازووانم فاصله ها را در اغوش گرفته اند زمین برای چشمان بی خوابم لالایی

می خواند وآسمان برای گرفتن خواب من از باد می غرد  تا شاید در خواب با تصویری از توآرام گیرم

و تو کجایی؟

که چنین ناباورانه رو یای مرا به باد سپرده ای و رفته ایی   


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:2 PM توسط مریم|

 

 

 

زمین و زمان در گذرند

زمستان در انتظار عبور از لحظه هایآخر بود و بهار به شوق شکفتن, ثانیه ها رو تا ابتدای دقیقه ها می برد.لخظه ی سال تخویل دلم پرپر میزد اما نه واسه اومدن بهار ,خوب می دونستم بهار بی تو یعنی همون دلتنگی های همیشگی و اون موقع است که بهار هم مثل فصل های دیگه همرنگ فصل حسرت های با تو بودن می شه.

توی واژه نامه ی من....


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 1:17 AM توسط مریم|

 

در حصار غم این فاصله ها

در گذر از صف این خاطره ها

از تو یک ذره دلم رنجیده

 

                  باز سر مشق دلم ابر شده

                     و دو چشمم خسته,که در همسایگی بغض سیاه ,باید هر شب بنویسد ((باران))

 

بی تو در وهم خموش شب ها

               واژه ها همدم و همراز منند

                           در میان ورقم میسوزند

                                      چون کهآلوده به احساس منند

 

دیر سالی است

که در حجم دلم حبس شده

نقش پر پر شدن مریم ها

نقش پرواز تو با رویاها

 

رنگ پر رنگ صدای بغضی

و صدای تو در اندیشه باد که به آوازبلندی می گفت

((از توو عشق تو من بیزارم))

 

                                 اینچنین است که  از نقش تو , رنگ  وصدا رنجیدم

 

 

سهم ان رنگ که بی رنگ شده

و صدا حل شده درآبی ها ,در سکوت دل این ماهی ها

سهم تو بغض من است که به فریاد بلند می گویم

((از تو یک ذره دلم رنجیده))

 

 

 

 

 

 

 

                                                                  

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 0:21 AM توسط مریم|

 

 

پلک هایم سنگین است,از خواب های شیرینی که این شب ها میان دفتر خاطرات من و تو جا می ماند

پشت پنجره کسی آوازمی خواند

نرم و موزون

خورشید دوره گرد مرا می خواند از میان حریر های رقصان پنجره

می خندد

می خندد مغرورانه از اینکه با آمدنش تو گم می شوی میان این جاده های شلوغ و مه گرفته ی روز

می خندد

می خندم

 گمان می کند...

 و من مرور می کنم تو را بیآنکه او بداند,میان ورق های خاطره ودفتری ناتمام,صفحه هایی سفید,نوشته هایی بلور ین از تو ,از من ,و گاهی به ندرت از ما

((هنوز هم پلک هایم سنگین است))......


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 11:40 AM توسط مریم|

 

 

این روزها اگر به سراغ دیار دلتنگی های من آمدی,در کوچه ی بن بست

 

آرزو ها,روبه روی درخت خاطره ها ,به خانه تنهایی من بیا......

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 9:7 PM توسط مریم|

 

 

مهربانم

این روزها پاهایم رابه جرم کدامین عشق به زمین زنجیر کرده ای که سنگینیه زنجیرهایم سکوت زمین را به فریاد اورده است

و چشم های به اسمان دوخته ام را به بال کدامین پرستو سپرده ای و دست های چشم انتظارم را به باورهای کویری کدام عشق پیوند زده ای

 

کاش گفته بودی که به شوق ربودن کدام لعل کویر عطش زده ئ وجودم را زلال نمی شوی و دریای شوقم را به امید کدام ابر چشم بسته ای

 

شاید اگر ترانه هایم را میان کوچه های نبودنت گم نکرده بودی باز هم می شنیدی

که چه اندازه نبودنت رابرای نیلوفرهای مرداب تنهاییم سروده ام 

......و.... نیلو فرها چه افسرده رنگ می بازند انگاه که می بینند منه بی تو به روی دیوار بلند ارزوها بی اشیان مانده است.

نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 11:3 AM توسط مریم|

  

به وسعت حجم تمام لحظه های نبود نت دلتنگت  شده ام ;به اندازه خستگی ثانیه های بی تو بودن و به اندازه شوق دوباره دیدنت

 

دلتنگ توام

 

 به اندازه روز های گذشته که در انتظار فردا های دلتنگ گام بر می دارند.

و قسم به هق  هق های شبانه ام که در این لحظه ها بی هیچ بغضی می شکنند تا اشک ها یم نبودن تو را تصویر کنند دلتنگت شده ام .

آر ی  این روز ها سخت در انتظار تو ام

انتظاری بیهوده در میان پوسته ی خشک شده ی  تنهایی

آر ی  به انتظار مانده ام تا بیایی  و ببینی که در فصل های بی تو بودن چگونه در ژرفای تاریک سکوت با خاطرات خاکستری مان به شکوفه مینشینم .

نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 11:52 PM توسط مریم|


آخرين مطالب
» از آدم ها چه دلتنگم
» بازی
» انتها
» آینه ها
» از تو برای تو
» کوتاه از خاطرات
» هیچ مرا یادت هست؟
» رویا هایم را به من باز گردان
» بی تو نوروز چگونه گذشت ؟
» از تو یک ذره دلم رنجیده!

Design By : Pichak